مجموعة مؤلفين
122
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
بارى ، او ماند و اسب ميرزا مهدى خان هم نمىآمد او را گذاشتيم و اسب آقا سيد رضا را ميرزا مهدى خان سوار شد و هر چه كرديم آقا سيد رضا سوار ماديان كربلائى اسماعيل بشود ، نشد . [ 98 ] گفتيم مال نداريم به جهت قبل منقل ، قبل منقل نزنند و او سوار شود يا اينكه اسب مرا كه شل است سوار شود ، بناى بد گفتن را گذاشت و هر چه [ از ] دهنش آمد گفت و قهر كرد ، نه چاى خورد و نه ناهار . بارى در اين سفر گرفتار شديم خدا خلاصى دهد ، و اسب شل را عبدالحميد سوار شد و مشكل است كه برود تا اين منزل پياده و سواره آمده ايم ديگر با خداست . در بين راه نان و پلو و خرما و تخم [ مرغ ] پخته صرف شد . اين كاروانسرا تا كاظمين پنج فرسنگ است ولى چاله و چوله دارد كه درشكه نمىرود ، آب هم ندارد . مشكى ، ششصد دينار خريدو فروش مىشود . جو ، حقه يك قمرى و كاه ، حقه نيم قمرى است و پيدا هم نمىشود . و اين كاروانسرا خيلى ترس دارد ، پارسال عرب آمده بود در را شكسته بود و هر چه زوار بود ، كشته بود اگر چه ما عسگر داريم با جمعيت زياد ، ولى عسگر اگر عرب را ببيند خودش زودتر فرار مىكند و از زوار هم كارى ساخته نمىشود . آدم ها يعنى عطا و عبدالحميد رفته اند دو كوزه آب آوردهاند از شط ، نيم فرسنگ است تا كاروانسرا ولى به جهت شب كم است و ديگر هم نمىشود رفت ، مثل حكايت صحراى كربلاست ، با آقا سيد تقى شوخى مى كنيم كه تو بايد به روى و آب بياورى ، نوبت على اكبر است امشب [ 99 ] و امروز عباس و برير آوردند آب را ، مىگويد من علىاكبر نيستم ، وقت آب آوردن علىاصغرم ، و وقت آب خوردن علىاكبرم . بارى ، چند عدد ليمو گرفتم و نگاه داشتم كه اگر تشنه ام بشود بخورم ، امشب هم شام نتوانستيم طبخ نمائيم همان تخم مرغ پخته و پلو و نان كاظمين را داريم صرف شد ، امروز خيلى باد بدى بود ولى پشت سر ما بود ، چندان صدمه نزد و آقا سيد رضا از من قهر است كه گفتم وقتى كه مال نباشد بايد قبل منقل سوار شود من اسب يدكى ندارم ، خدا انشاءالله ما را زودتر از دست آقايان خلاص نمايد . [ بيتوته در چادر اعراب بيابان نشين ] روز شنبه پانزدهم [ ربيع الاول ] : [ منزل ] كنار شط توى كوتوك ، از خانشور الى خاننجار هفت فرسنگ است ولى تا كنار شط شش فرسنگ است . چون جمعيت زياد بود و ممكن نمىشد از